برای مهرداد قاسم فر/یادداشتی ازعارف عدل
1385-03-24
هادیتونز:
عارف عدل الان قریب به بیست روز است که "ماهرخ " و "دادمهر" چهارساله راه قصرشان را گم کرده اند. سالهاست این خانواده را از نزدیک می شناسم وقت اسباب کشی یک وانت بار کوچک اسباب و اثاثیه دارند و یک خاور بزرگ کتاب و نشریه !!! "ماهرخ" در بی نوشت آخرین کتابش برای مهرداد نوشته است " چقدر دلم می گرفت از روایت بلند لحظه های خاکستری ! اما عاقبت یکروز تو با ترانه ی سرانگشتانت نقاشیشان کردی و من آموختم که چاره شبهای بی برهیز تیرگی . حرفهایی بود که میزدی " مهرداد شاعر است شاعر شبنم و شقایق ! چه زیبا دوستی می گفت "حریر خیال مهرداد را طاقت زندان ندارد" بزرگترین جرم او امروز این است که در فستیوالهای مهم خارجی و بین المللی < در بینالهای معتبر جهانی به عنوان منتقد هنری در دفاع از وضعیت سینما و هنرهای تجسمی ایران سخنرانی کرده است > دوستانی که درفوریه سال دو هزار در بینال "لالیت کالای " هند همراه هیات ایرانی بودند هرگز فرازهای سخنان مهرداد را در خصوص وضعیت هنرهای تجسمی ایران فراموش نخواهند کرد> امشب چه بسیارند انسانهای دون و بی مایه ایی که در گوشه و کنار این شهر بی قواره در پی انجام جنایتند . مهرداد اما در بند است . مهرداد جهان را سخت بی اعتبار و هیچ می انگاشت و به عشق تکیه می کرد در مخیله این نخبه فرهنگی نمی گنجید که شرکت فعالانه در نشست "بررسی تطبیقی هنرهای مدرن تجسمی و نقاشی اروپا. آسیا و امریکا " و دفاع از اوضاع تاریخی و فرهنگی هنر در کشور دیرپایی همچون ایران چند سال بعد به عنوان نقطه تاریک پرونده اش تلقی شود . زمانی که مهرداد به سمت دبیر سرویس روزنامه دولتی ایران برگزیده شد تلاش کرد فضا را برای طرح نقد و بررسی شعر معاصر و معرفی شاعران و منتقدان برجسته کشورش مهیا کند . همان شاعرانی که امروز در کنج عافیت طلبی ریاکارانه شان حتی از قلمی کردن یک سطر ساده برای دفاع از او دریغ می کنند و مهرداد را به سادگی فراموش کرده اند . مهرداد عضو رسمی و پروفشنال فدراسیون جهانی روزنامه نگاران (IFJ) است و سالهای مدیدی است در تربیت و هدایت روزنامه نگاران جوان همت گماشته است و اینکار را هرگز و هرگز به خاطر منزلت سیاسی و کسب محبوبیت حرفه ایی انجام نداد بیاد ندارم در طول تمام مدت همکاری به کسی باج داده باشدزیرا اومی دانست در گرداب هست و نیست آدمی این موقعیتها سبک پای می آید و می گریزد . پس چه جای اعتبار! مهرداد را اگر چه کمی تلخ بود همه دوست می داشتند او را به اعتبار دانستگی و فروتنی و روشن جانی بقاعده و مطبوعش . به من گفت از روزهای نخست از معرفی مانا به عنوان کاریکاتوریست متهم سرباز زده است شاید بتواند گناه سهو عقوبت را خودش به تنهایی تحمل کند و او ست که امروز همچون برادر بزرگتری از مانا حمایت و مراقبت می کند . مهرداد از سرمایه های فرهنگی این مرز و بوم است او نگاهی عجیب پر جاذبه دارد > دروغ گفتن را نیاموخته و بسیار اصیل و بی ر یا به زندگی نگاه می کند مهرداد هرگز شیطنت سیاسی نداشته است و ندارد آخر باور کنیم که او یک شاعر است و طاقت آزردن یک کنجشک کوچک را هم ندارد چه رسد به آزردن 18میلیون انسان هموطن ! کسی که پیشنهادات اغواگرانه و پرسود تحصیل و گذران زندگی رد خارج از ایران را وامی نهد و در جبهه جنگ مدال لیاقت و شجاعت دریافت می کند و تا پایان جنگ در مقام فرمانده توپ می ماند و می جنگد و با عشق به ایران < غم نان روزنامه نگاری را به جان و دل می خرد و تاب می آورد چگونه می تواند در پی آزار هموطنانی باشد که با عشق به آنان زندگی می کرد و با دلتنگی هاشان می گریست ؟ به یاد آخرین شعر ماهرخ می افتم که می گفت " رو به سمت و سوی قبیله بی کسی بر حاشیه ی برهوت جاده ایستاده ام با یقینی اندوهناک از اینکه خیال می بردم بهانه ی یادها و بودهای نیامده ایی ! و امیدم بود به اینکه تو از پیچ جاده ایی خاکی بیایی به سمت یک فرصت ساده و انگشتان خشکیده ریحانهای فراموش شده پنجره ایی باز کند در دل این کویر که مردگان زیادی در حاشیه اش با قراری بی ساعت و بی صدا خفته بودند ایستاده ام در پیچ جاده ایی خاکی تا تو که بهانه ی آخرم بودی بیایی به سمت یک فرصت ساده ............. مهرداد . شاعرکتاب " تمام این شبها چراغ را برای تو روشن کرده ام " را فراموش نکنیم چرا که حریر خیال شاعر طاقت این همه فشار را ندارد>
|