گزارش فواد خاک نژاد از مراسم تشییع پیکر عمران صلاحی
1385-07-14
پرشین کارتون: جاده ها با خاطره ی قدم های تو بیدار می مانند / فواد خاک نژاد
دوباره آمد و آهسته بر دریچه نشست و بر دریچه نهاد کمی علف - علف خشک - خار و خس و پوشال کمی صدای خودش را و باز پر زد و رفت
امروز صبح ؛ خانه ی هنرمندان ایران . با پوریا عالمی و مهناز عادلی - که در هادیتونز بسیار از آنها خوانده اید - قرار دارم . قرار است در این سفر سخت همراه هم باشیم . سفر خداحافظی . خداحافظی با قلبی مهربان . به باغ هنر که می رسم مراسم شروع شده است . مهناز و پوریا را پیدا می کنم . محمود دولت آبادی روی پله های خانه ی هنرمندان مشغول سخنرانی ست . هیچ یک از جملاتش را نمی شنوم . صحبتهای دولت آبادی که تمام شد چند نفری آمدند و چیزی گفتند و رفتند . ناگهان در خانه باز شد . تو بودی عمران ، تو روی برانکارد آرام بودی . همه جا ساکت شد . ترسیدم عمران . خودت بودی ؟ نه باورم نمی شود .
گل داده درخت سیب همسایه گل کرده خیالبافی من نیز
صدای صلاحی از بلندگوهای خانه ی هنرمندان ایران پخش شد . نمی دانستیم به شوخ طبعی های صلاحی بخندیم یا از غم دوریش بگرییم . عمران ، صدایت که پخش می شد یاد گپ زدن هایم افتادم . یاد بغض هایت که افتخار می کردم که عده ی زیادی نشنیده اند و من شنیدم . یاد خودت ، یاد ... برایت دست زدیم . داشتی سر به سر کامبیز درم بخش می گذاشتی . چشمانم را می گرداندم تا درم بخش را ببینم . پیدایش نکردم . مریم می گفت : گوشه ای کز کرده بود و زار می زد . عمران ، با ما چه کردی ؟ با تو چه کردیم ؟
به جست و جوی بهارم ، بهار بی پایان سراغ گم شده ام را من از تو می گیرم
سجاد صاحبان زند را می بینیم . غمگین است . حق هم دارد . حرف زیبایی می زند . می گوید : مردم صلاحی را فقط به خاطر آثار و کتابهایش دوست نداشتند . مردم صلاحی را به خاطر خودش دوست داشتند . سجاد راست می گفت . این همه آدم صبح اول صبحی آنجا چه کار می کردند ؟ آن هم از اصناف مختلف . بگذارید اسم بعضی هایشان را بگویم شاید به گوش شما هم آشنا برسند . آیدین آغداشلو ، رضا کیانیان ، فاطمه معتمد آریا ، علیرضا خمسه ، سید علی صالحی ، کامبیز درمبخش ، احمد بورقانی و ... عمران هنوز که هنوز است محبوب است . هست و می ماند .
دفتر من در وسط باد ورق می زند برگی از آن می کند نام تو در باغ ها ورد زبان می شود
جسدت را بلند می کنند روی سر . همه ساکت هستند . همه چیز ساکت است . اصلا انگار سکون تمام فضا را فرا گرفته . تو را در آمبولانس می برند . اتوبوسهای زیادی بودند برای بردن دوستداران صلاحی به بهشت زهرا . ما هم با ماشین خانم عادلی راهی می شویم . می رویم به بهشت زهرا ، قطعه ی هنرمندان .
قبل از همه چیز یک جرعه سلام یک جرعه نگاه به سلامتی !
اینجا قطعه ی هنرمندان است . جمعیت را می بینیم . وقتی می خواهیم به آرامگاه صلاحی نزدیک شویم ، باید مواظب باشیم که پایمان را روی قبرهای خیلی ها نگذاریم . اردشیر افشین راد ، فریدون مشیری ، نعمت گرجی ، پوپک گلدره . کسی می گوید : عمران همسایه های خوبی دارد . کسی دیگر می گوید : آنها همسایه ی بهتری دارند .
برف است و برف از پشت کاج پنجره ای پلک می زند
بگذارید از صحنه ی دفن و گریه های بهاره بگذریم . خواندن این جملات نه برای من خوشایند است و نه برای شما . اینجا چهره های آشنا بیشتر شده اند . توکا ( نیستانی ) را می بینم . توکا ؟ دارد گریه می کند . سلامی می کنم و در آغوشش می گیرم . توکا واقعا دارد گریه می کند . دختری گریه می کند ، عکاسان عکس می گیرند . عکاسی ویزورش را که از اشک خیس شده پاک می کند . همه هستند ، دوستدارانش ، همکارانش ، عشاقش و ... . کسانی می آیند و خاطره ای تعریف می کنند و می روند . خمسه می آید تا بخنداند اما کسی نمی خندد دلها شکسته تر از این حرفهاست . مراسم تمام شده . فاتحه ای می خوانیم و گذر می کنیم ؟ در راه بازگشت از بهشت زهرا به این فکر می کنم که تو را هم فراموش می کنیم عمران ؟ وای خدایا ، چقدر تشنه ام
|