4 articles about Spring from Persiancartoon + Card postal
2008-03-19



طرح:حسن کریم زاده/ پرشین کارتون
بهاریه های پرشین کارتون به همراه کارت پستال سال 1387
1386-12-29


زمستان کاریکاتور به سر می آید...
هادی حیدری



به احترام بهار می ایستم و سر را به آسمان بلند می کنم. حس می کنم زیادی روبرویم را دیده ام. بعضی وقت ها آدمی باید سر را بلند کند تا نقش هایی را ببیند که در روز کم تر کشفشان کرده است.
زاویه نگاهت را که عوض کنی، چیزهای تازه تری می یابی.
آسمان، آبی آبی است. پایین تر را که می بینم، سرشاخه های درختان، جوانه زده اند. انگار همین چند روز پیش نبود که سوز سرما تا مغز استخوانم را می سوزاند و خیال می کردم که زندگی در حال یخ زدن است!
اما امروز مثل هر نوروزی که در این 30 سال تجربه کرده ام، بهار بر من نهیب می زند که همواره منتظرش باشم.
از پس هر زمستان، بهاری می رسد و تو را به سوی خویش باز می خواند که زمستان خشک و سرمای در وجودت رخنه کرده را به مهمانی بهار بخوانی...
...............
 سرانجام، کاریکاتور هم زمستان خود را پشت سر خواهد گذاشت و دوباره بهاری خواهد شد. یاد روزهایی می افتم که طبیعت کاریکاتور، بهاری بود و پرنده های رنگارنگ و صداهای یکی از یکی گوش نوازتر، بر سر هر شاخه ای، خطوط  بر آمده از فکرهایشان را به نت های آهنگین درآورده و فریاد می کردند!
«پرشین کارتون» در سال 1386 تلاش کرد تا خون تازه ای در رگ هایش به جریان بیاندازد تا اسیر زمستان استخوان سوز اطرافش نشود. از ذرٌه ذره تلاشش هفت سینی را جمع و جور کرد تا در این بهار پیش رو رونقی به سفره خود بیاندازد.
قبول داریم که محتاط تر از پیش شدیم اما چه کنیم که شرایط اطرافمان، حکم به احتیاط می کرد؛ هرچند تلاش کردیم که اسیر حکم شرایط نشویم.
بیشتر به کار تثبیت فعالیتمان دست زدیم.
مهمترین نتیجه سال گذشته، انتشار اولین «کتاب پرشین کارتون» بود که با علاقه و با هزینه شخصی منتشر ساختیم.
در سالی که گذشت، چهارمین سالگرد تاسیس سایت را به جشنی آبرومند بدل کردیم تا بهانه ای شود برای گردهمایی شماری از کارتونیست ها که دوستشان داریم و وجودشان، به کاریکاتور ایران، رونق می بخشد.
در همان مراسم، به روال سال گذشته، دومین «پلاک ویژه پرشین کارتون» را به کاریکاتوریست منتخب سال از نگاه پرشین کارتون هدیه کردیم؛ سنتی که امید به استمرارش را داریم.
بر اثر تجربه دریافتیم که طرح ایده های رنگارنگ، ضمانتی بر انجام آن ها نیست. پس به این نتیجه رسیده ایم که یک یا دو هدف مهم در سال برای خودمان طراحی کنیم و تمام تلاشمان را برای رسیدن به آن ها به کار بندیم. از همین رو در سال پیش رو نیز بر همین اساس مواردی را هدف گذاری کرده ایم تا به یاری خداوند به انجام برسانیم.
در سال گذشته در مسیر حرکتمان، موانعی را نیز داشته ایم.
گذشته از مشکلات اقتصادی که همواره در فکر راه حلی برایشان هستیم، عده ای نیز ما را به انواع مختلف نواختند.
گروهی که تفریحشان، زایل کردن تلاش های این چنینی است و اموراتشان در دست انداختن و توهین دیگران می گذرد.
عده ای هم که جز همفکرانشان، تاب تحمل منتقدان و مخالفانشان را ندارند، به طریقی دیگر محبتشان را نثارمان کردند.
و سرانجام، افرادی که از دور به قضاوت می نشینند و بدون شناخت، در قالب های گوناگون لطف خود را شامل حالمان کردند.
اما دستان همراهان همیشگی مان و آن هایی که در سال گذشته به جمع همراهانمان پیوستند را می فشاریم.
دستان منتقدان مشفق خود را بوسه می زنیم که هدفشان از نقد ما، از سر علاقه و دلسوزی بوده و از نعمت وجودشان بهره مند شده ایم.
در هر حال امسال نیز به یاری خدا حرکت گروهی مان به سرانجام رسید و با تمام فراز و نشیب، آن را به پایان سال رساندیم.
برای همه مخاطبان فهیم «پرشین کارتون» آرزوی بهترین روزها را می کنم. سال 1387 بر همگی شما مبارک باشد.
در لحظات تحویل سال، ما را در کنار خودتان بدانید و برایمان آرزوی توفیق کنید.
شاد و سربلند باشید 

..............................

قصه من و لبو فروش
يحيي تدين



مسيري كه به محل كارم منتهي  مي شود معمولا جوري است كه بايد به ناچار از مقابل يك  دكه لبو فروشي كه صاحبي عبوس دارد عبور كنم.  اين مسير را نمي توانم تغيير دهم چون راه ديگري وجود ندارد. اين هم بگويم از زمان هاي دور عادت داشته ام در موقع راه رفتن كتاب بخوانم، البته گاهي هم نقاشي مي كنم و يا چيز مي نويسم. يك دفترچه دارم كه صفحات آن پر از تصاوير و مطالب عجيب و غريب است چيزهايي  كه بيشتر جنبه شخصي دارند و ممكن است ديدن آن ها براي بقيه جالب نباشد. بارها شده  موقع راه رفتن  به علت اين كه حواسم پيش دفترچه ام  بوده پايم خورده به سنگ و نقش  زمين شده ام.
اما لبو فروشي كه صحبتش را كردم ماجراي ديگري دارد از وقتي سر راهم سبز شده مواظب من است. دوست دارد ببيند توي دفترچه ام چه خبره. هر موقع مرا مي بيند با نفرت نگاهم مي كند، بعد نعره اي مي زند و با كارد و چنگالیكه جزو ابزار كارش است و از آن آب لبو مي چكد تهديدم مي كند. هميشه تا چشمش به من مي افتد شبيه "دراكولا"1 مي شود ، دو تا دندان جلويي اش را نشان  مي دهد و بعد با القابي زشت طوري كه ساير مشتريانش بشنوند صدايم مي زند و ناسزا مي گويد.
 با اين وجود  سر طاس و گنده لبو فروش با آن  هيكل  اسقاطي و لكنته اش مرا به ياد قهرمان  كارتون  "شرك"2 مي اندازد و ته دلم مي خندم. فحش ها كه تمام مي شود تازه دستش را مي برد توي پس مانده هاي بشقاب مشتريان و هرچه دستش مي آيد به طرفم پرتاب مي كند، با اين حال فايده ندارد، من نمي توانم مسيرم را تغيير دهم.
 لبو فروش بي وقفه  كارش را تكرار مي كند و من هم همچنان راهم را ادامه  مي دهم. هنوز نمي دانم خب اين همه انرژي را براي چه هدر مي دهد، آيا واقعا اين گونه معركه گيري، همه آن چيزي است كه در زندگي به آن دلبسته است؟  خوشبختانه يكبار دوستي به من مطلبي گفت كه  تا حدودي به افكار نهفته اش نقب زدم:  " كينه او تمامي ندارد، او پادشاه لبو فروشان است و در ميان ابرها زندگي مي كند. شنيده ام يكبار در يادداشت هايت  به شخصي اشاره كرده اي  كه لبوهايش را خودش نمي پزد بلكه از جاهاي ديگر كش مي رود، آيا اين كافي نيست ؟ ".
با خودم گفتم بي ترديد ديوانگي هم شكلي از حيات است و  انصافا  كسي   كه  با توهمات بيمار گونه شخصا خود  را به لقب "مقدس" مفتخر مي كند تاب شنيدن چنين حرف هايي را ندارد،  و حتي شرط مي بندم  همين آدم قادر است هرجا كه نياز باشد چون ساير هم پالكي هايش  در کمين بنشيند و سينه هر مخالفي را به اندازه  همان مقدار تقدس مآبي و حتي كمي بيشتر از آن هدف بگيرد و يا از هم بدرد.
به هرحال امروز هم طبق معمول وقتي از مقابل دكه اش رد مي شوم عربده مي كشد، همانطور كه به راهم ادامه مي دهم بدون آن كه نگاهش كنم در گوشه اي از دفترچه مي نويسم: "لبو فروش حق دارد از من خوشش نيايد، ولي افسوس كه نمي داند  آرزوي تحقير و نابودي ديگران نگاهي خودخواهانه است و دير يا زود تف سر بالايي مي شود براي صاحب آن. تلاش براي تحقير و تمسخر ديگران، دير يا زود   لذتي را كه وي از پروردن آن فكر در انتظارش بوده از او پس خواهد گرفت. اين انديشه هاي سطحي و خام جز از مغز آن هايي كه ناشيانه جايگاه خود را بالاتر از بقيه تصور مي كنند ساطع نمي شود "،  و در ادامه اضافه مي كنم : "آن كه سعي دارد نشان دهد به سطح بالاتري تعلق دارد  نهايتا شبيه تاسيسات عمومي مي شود كه بايد تا ابد مواظب خرابي هاي خودش باشد ".


پانوشت:
1-  Dracula 
2- Shrek    يك انيميشن پر طرفدار به كارگرداني  Andrew Adamson
..............................

کاریکاتور در هزاره سوم
کیوان زرگری



امروزه پیش گویی ، آینده نگری ، خواب بینی و .... کاملا مد روزه و هنرنمایی های اینچنینی از طریق رسانه هایی کاغذی و دیجیتالی ( صداو سیمای سابق ) هر از چند گاهی به اطلاع عموم می رسد. اما متاسفانه در این عرصه بعضی موضوعات یا هنرها با داشتن قابلیت های زیاد صرفاً بدلیل اینکه  « اگر طرفش بروی پولی ازش در نمی آید! » از قلم می افتد ، بدین منظور ما به سراغ کاریکاتور رفتیم و به سبک خودمان یک پیش گویی فوق تخصصی انجام داده ایم که از این قرار است:


سال 2090 است ، روزنامه کاغذی منسوخ شده و تنها روزنامه الکترونیکی یافت می شود. حالا دیگر هر گروهی از هر جناحی آزادانه برای خودش یک روزنامه اختصاصی دارد و هر کدام هم از کاریکاتور به وفور در آن استفاده می کنند . تعداد کاریکاتوریستها همچنان محدود است ولی این گروه پس از مبارزات فراوان و پرداخت هزینه های فیزیکی و غیر فیزیکی بسیار در دهه های قبل موفق به کسب استقلال کاری گشته و انجمن خود را به ثبت می رساند. حالا حرفه کاریکاتور به شغلی پول ساز تبدیل شده و بخصوص سیاسیون برای کشیده شدن کاریکاتورهایشان از کاریکاتوریستها وقت قبلی می گیرند. به دلیل کسرت زیاد کار ، کاریکاتوریستها گروهی را برای فکر کردن و ایده یافتن استخدام کرده اند که هر نفر حداقل باید روزی 10 ایده تولید و ارائه کنند. حقوق و دستمزد کاریکاتوریست ها همردیف  پزشک های تخصصی ارزیابی  می گردد و هر روزنامه باید حقوق یکساله هر کاریکاتوریست را پس از توافق با وکیل کاریکاتوریست یکجا پیش پرداخت نماید. در عین حال مدیریت روزنامه حق هیچ گونه اظهار نظر ، دخل تصرف و یا سانسوری را در قبال اثر ارائه شده ندارد و در صورت مشاهده ، مدیر مسئول خاطی به شدت مجازات شده و باید خسارت سنگینی را بخاطر ناراحت شدن کاریکاتوریست بپردازد.
در این دوره کاریکاتوریستها دارای یک موزه تخصصی هستند ( هشت برابر موزه هنرهای معاصر فعلی ) که از قسمتهای جالب آن می توان به پیکر مومیایی شده  پیشگامان و مبارزان عرصه کاریکاتور این سرزمین به همراه آثار و اسناد و شواهد مبارزاتی موجود در آنجا اشاره کرد که با آخرین تدابیر امنیتی و ایمنی نگهداری می شود. از پنجره موزه کاخ بزرگ و بسیار زیبایی چشم ها را می نوازد که تابلوی کاخ کاریکاتوریستها از دور هم قابل رویت است. اینجا مکانی است که اعضای اصلی انجمن کاریکاتور در آن مستقر شده و فرماندهی و هدایت این هنر را در دست دارند و به شدت مراقب هستند تا کاریکاتوریستها در بهترین شرایط کاری و زندگی بسر ببرند و حقی از آنها ضایع نگردد. اعضای این انجمن با رأی مستقیم کاریکاتوریستها برای مدت 4 سال انتخاب می شوند. یکی از مهمترین شرایط کاندیدا شدن هم این است که هر کاریکاتوریست فقط برای یک بار در زندگی مجاز است که در این هیأت حضور داشته باشد و پس از 4 سال به شکل اتوماتیک حذف و گروه تازه ای پس از برگزاری انتخابات ( از نوع سالم و بدون حرف و حدیث ) زمام کار را در دست می گیرند.
در بخش دیگری از کاخ کاریکاتوریستها چندین سالن برای کاریکاتوریستهای نمایشگاهی پیش بینی شده است . این مکان به شکل شبانه روزی آثار هنرمندان را  به  نمایش می گذارد و برای اینکه هنرمندان انگیزه ارائه اثر را از دست ندهند به هر اثری که به نمایش گذاشته می شود. یکصد سکه طلا تعلق می گیرد. در این دوره رقابت کردن ، لابی کردن و زیراب زدن ممنوع بوده و در تمام بینال ها آثار همه شرکت کنندگان به نمایشگاه راه یافته و به یک میزان مساوی هم به آن جایزه تعلق می گیرد.
در سال 2090 تحولات دیجیتالی و تکنیکی هم بسیار گسترده شده که توضیح کاملش را به پیش گویی بعدی    ارجاع می دهم.


با تقدیم صمیمانه ترین شادباش ها، لحظاتی سرشار از عشق و امید و سلامتی برایتان خواستارم.
..............................

نیایش*
حسن کریم زاده



«...
ما هسته ی پنهان تماشاییم.
ز تجلی ابری کن، بفِرست، که ببارد بر سرِ ما
باشد که به شوری بشکافیم، باشد که ببالیم
و
به خورشید تو پیوندیم.
...
آیینه شدیم، ترسیدیم از هر نقش.
خود را در ما بفِکن.
باشد که فرا گیرد هستیِ ما را، و دگر نقشی
ننشیند در ما.
...»

نوروزتان، با شادی و سلامتی همراه باد.

* وام گرفته شده از سهراب سپهری





Farid: سال نو مبارک. امیدوارم زحمت های شما نتیجه بخش باشد و سال بسیار خوبی را در کنار یکدیگر داشته باشید .
فرهاد فروتنیان: سال نو را به شما و تمام دوستداران هنر تبریک میگویم.
فرهاد فروتنیان: سال نو را به شما و تمام دوستداران هنر تبریک میگویم.
: سال نو مبارک!http://www.kalantarcartoon.blogfa.com
reza: با تبريك سال نو و ‌آرزوي موفقيت بيشتر براي گروه هنرمند "پرشين كارتون" ... از نوشته آقاي حيدري لذت بردم ولي منظور آقاي تدين آيا شخص خاصي است ؟ هرچند از اين جور افراد اين روزا زياد هست. ظمنا قطعه شعر انتخابي آقاي كريم زاده زيبا بود . موفق باشيد.
پوریا عالمی: هادی، حسن، کیوان و یحیا
عوامل استکبار جهانی مقیم مرکز!
.
خداوند در سال جدید شما را از جمیع بلایا، از چپ و راست و بالا و پایین مصون بدارد.
آمین.
مسعود : سال نوی شما هم مبارک ذر واقع یگانه سایت کاریکاتوری که دنبال می کنم هادیتونزه همه خسته نباشید .
کافکا: جناب تدین- این لبو فروش همان لبو فروش مقدس نیست...خیلی آزار دهنده است که سال 86 را با این خاطره تلخ به پایان بردید.
سارا.ک.ب: زیبا بود... لینک کردم
محمد صالح رزم حسینی: نوروز باستانیتات مبارک......

نظرات شما پس از مشاهده توسط مدیر سایت منتشر خواهند شد.


نام:

ایمیل:

وب سایت:


متن پیام:








گوسفند متفکر!/ کارتونی از محسن ظریفیان 1388-11-18 A cartoon by Mohsen Zarifian
بازی با حلقه دار/ کارتونی از مرتضی خسروی 1388-11-18 A cartoon by Morteza Khosravi
آزادی بیان/ کارتونی از محمدعلی خلجی 1388-11-17 A cartoon by Mohammad Ali Khalaji
خوشه بندی یارانه ها/ کارتونی از حسام فطرتی 1388-11-17 A cartoon by Hesam Fetrati



خوشه بندی یارانه ها برچیده شد/ کارتونی از جمال رحمتی 1388-11-20 A cartoon by Jamal Rahmati
ریشه کنی/ کارتونی از حسین صافی 1388-11-20 A cartoon by Hossein Safi
آنتی خشونت/ کارتونی از هادی حیدری 1388-11-20 Anty violence/ a cartoon by Hadi Heidari
گوسفند متفکر!/ کارتونی از محسن ظریفیان 1388-11-18 A cartoon by Mohsen Zarifian
بازی با حلقه دار/ کارتونی از مرتضی خسروی 1388-11-18 A cartoon by Morteza Khosravi
آدم دودی/ کارتونی از علی درخشی 1388-11-18 A cartoon by Ali Derakhshi
آزادی بیان/ کارتونی از محمدعلی خلجی 1388-11-17 A cartoon by Mohammad Ali Khalaji
پیشتازان فضا/ کارتونی از کیوان زرگری 1388-11-17 A cartoon by Keyvan Zargari
خوشه بندی یارانه ها/ کارتونی از حسام فطرتی 1388-11-17 A cartoon by Hesam Fetrati
افزایش قیمت طلا و نفت در کارتونی از جمال رحمتی 1388-11-17 A cartoon by Jamal Rahmati